مشاور خانواده متخصص و مجرب

یکی از نهادهای اولیه در نظام انسانی، خانواده است. به عبارتی خانواده نشان دهنده یک سیستم است که هر یک از اعضای آن نسبت به دیگری دارای وظایفی هستند.

اعضای خانواده در نهایت دارای نقش هایی میشوند که الگوهای رفتاری آنها متأثر از گذشته و تحول هایی بوده است که در سیستم خانواده بوده است. یکی از عضوهای مهم خانواده فرزندانی هستند که وارد دانشگاه میشوند و به تحصیل می پردازند. پس از ورود آنها به دانشگاه، تأثیراتی را بر گروه دوستان میگذراند و از طرفی نیز تأثیر میپذیرند.

یکی از مهمترین مؤلفه های اثرگذار بر رفتار فرزندان، جو عاطفی خانواده است. برای اینکه وظایف اصلی خانواده یعنی حمایت از فردیت یابی و در عین حال حس تعلق بین اعضاء خانواده و همچنین بیرون از خانواده ایجاد شود، خانواده باید دارای ساخت کارآمد و خودکفایی
باشد.

مشاور خانواده شما را راهنمایی میکند تا بهترین روش ها و مهارت ها را برای حل تعارضات زناشویی، مشکلات عاطفی، مسایل جنسی و روابط والد-فرزندیتان را به بهترین شکل ممکن حل نموده و از بروز بسیاری چالش های بعدی پیشگیری کنید.

اگر برای تشکیل خانواده و مدیریت آن نیاز به کمک دارید خدمات مشاوره خانواده به همین منظور در نظر گفته شده است.

مشاور پیش از ازدواج دارای تجربه در مشهد

انتخاب همسر از مهمترین تصمیمات در زندگی انسان است. تشکیل خانواده سالم، متعادل و پایدار مانند هر امر مهم دیگری، به تفکر منطقی، تلاش و کوشــش نیازمند اســت. جوان باید بر اساس معیارهای اصولی و منطقی، همســر آینده خود را انتخاب نماید و ازدواج تنها راه مشــروع و سالم تشــکیل خانواده است.

بهار ازدواج، دوران جوانی است. در این دوران فرد با شور و نشاط خاصی روبه رو است و آمادگی ساختن فردای بهتری را برای خود
و خانواده اش دارد.

ازدواج ســالم زمینه ســاز ارتباطات اجتماعی مناســب و به هنجار اســت و افرادی که ازدواج ميکنند، از نظر احساسی سالم ترند و کمتر قربانی خشونت های گوناگون اجتماعی میشوند. لازم به ذکر است که علاوه بر موارد یاد شده، آرامش و اعتماد به نفس بیشتری نیز در این افراد دیده میشود و تعهد و احساس مسوولیت بیشتری نسبت به افراد مجرد دارند.

مشاور متخصص قبل از ازدواج، بخوبی میتواند با استفاده از تجربه و دانشی که دارد، طرفین ازدواج را به آگاهی های خودشناسی و رساندن درک عمیق تر از مفهوم ازدواج برساند و چالش های احتمالی زندگی مشترک را برای آنها ترسیم نموده و راهکارهای مقابله موثر را آموزش دهد.

مشاور ازدواج قبل از ارایه هر نظری به بررسی و ارزیابی های دقیق شخصیت شناسی پرداخته و ابعاد گوناگون فردی، عقیدتی، خانوادگی، تحصیلیف اقتصادی و فرهنگی طرفین را مورد شناسایی و سنجش قرار میدهد تا بتواند نامزدهای ازدواج را برای رسیدن به بهترین تصمیم یاری نماید.

مشاور قبل ازدواج به دختر و پسر کمک میکند تا بتوانند انتخاب صحیح داشته و از معضلات بعدی زندگی در امان بمانند.

مشاوره خانواده چگونه انجام میشود؟

در این جلسات ابتدا مشاور به ارزیابی دقیقی از مشکلات می‌پردازد و حوزه‌های مشکل را مشخص می‌کند. سپس یک تاریخچه جامع از خانواده می‌گیرد، از زمانی که زن و شوهر با هم ازدواج کردند تا به امروز. با اینکار او به مسیر ایجاد مشکلات در سیستم خانواده پی می‌برد.

سپس به خانواده یا زن و شوهر نشان می‌دهد تمام مشکلاتی که بیان می‌کنند در چند حوزه مشخص خلاصه می‌شود و با کمک آن‌ها به هدف‌گذاری برای حل این مشکلات می‌پردازد.

مثلا زن و شوهری را تصور کنید که با مشکلات متعدد و دعواهای بیشمار مراجعه کرده‌اند اما مشاور با ارزیابی آن‌ها متوجه می‌شود مشکلات‌شان در دو حوزه نداشتن ارتباط موثر و مشکل در تنظیم ارتباط با خانواده‌ها است.

سپس به آنها کمک می‌کند هدف‌های قابل دستیابی برای هرکدام از این دوحوزه مشخص کنند. مثلا: موقع دعوا داد و فریاد نکنیم و بتوانیم حرف همدیگر را بدون توهین بشنویم. سپس مشاور آموزش‌ها و درمان لازم در راستای اهداف را به خانواده ارائه می‌کند.

انواع خانواده را بشناسیم:

از نظر روان‌پزشکي و روان‌شناسي، بيشتر جو رواني خانواده و آثار بالقوة آن در افرادخانواده نمودار مي‌شود.

براين اساس خانواده‌ها به چند دسته تقسيم مي‌شوند و در اين زمينه طبقه‌بندي زير از سوي «فينچ» ارائه شده است:

1. خانواده‌هاي عادي و طبيعي:

در خانوادة عادي و طبيعي، زن و شوهر هر دو از معيارهاي سلامت رواني برخوردارند و نقش پدري و مادري را مي‌توانند انجام دهند و ضمن همبستگي و احترام متقابل، در موارد خاص هر کدام استقلال دارند و روش مشترکي در مقابل فرزندان اتخاذ مي‌كنند و در نتيجه، کودکان احساس مي‌کنند که رابطه والدين با هم محکم و ناگسستني است.

چنين خانواده‌اي به نيازهاي دوران کودکي آگاهي دارند و ضمن برقراري انضباط و محدوديت در مورد کودکان، نيازهاي عاطفي آنها را نيز درک مي‌كنند و با وجود تبادل نظر کلي در امور، نقش رهبري کلي خانواده را به عهدة پدر مي‌گذارند.

2. خانواده با نقش معکوس:

در اين خانواده‌ها، مادر مسئوليت اصلي را به عهده دارد و پدر فقط قسمتي از وظيفة خويش را انجام مي‌دهد. در اين خانواده، زن تقريباً حاکم و بر ساير اعضاي خانواده سلطه دارد. وي امر و نهي مي‌کند و پرخاشجو است.

در چنين خانواده‌اي به شخصيت و نقش پدر توجهي نمي‌شود و اين مسأله موجب مي‌شود که کودکان، اتخاذ تصميم‌هاي مهم را از مادر خويش انتظار داشته باشند. اثر اين خانواده در «همانندسازي» کودکان بيشتر مشخص مي‌شود و احتمالاً پسران، مادر را (به علت فقدان نقش پدر)، به عنوان يک فرد قدرتمند و به صورت الگو انتخاب مي‌كنند که ممکن است اين الگوپذيري غلط در آينده آنها را به سوي يکي از «انحرافات جنسي» مانند «همجنس‌گرايي» سوق دهد.

3. خانواده‌هاي احساساتي:

در خانواده‌هاي احساساتي به علت حالت هيجاني و تحريک‌پذيري والدين و مخصوصاً بروز اين تظاهرات آن هم بدون کنترل، الگوهاي رفتاري خاصي موجب تقليد فرزندان مي‌شود.

در نتيجه اين تقليدهاي غلط، ممکن است فرزندان نتوانند با موقعيت‌هاي خارج از محيط خانه و خانواده، خود را وفق دهند.

4. خانواده تربيت نشده:

در خانواده‌هاي تربيت نشده، بي‌اطلاعي از واقعيات جهان خارج، يکي از علائم شاخص است و آن ممکن است به علت نقيصة عقلي يا فقدان آموزش باشد که در نتيجه موجب القاي مطالب غيرواقعي يا نيمه حقيقي به فرزندان آنها مي‌شوند.

چنانچه کودکان چنين خانواده‌هايي، از اين محيط پا را فراتر بگذارند در تطابق اجتماعي دچار اشکال خواهند شد.

5. خانوادة پرکار و فعال:

در خانواده پُرکار، مشغله‌هاي اجتماعي در خارج از منزل، امکان رسيدگي و برآوردن نيازهاي عاطفي کودکان را نمي‌دهد.

کار زياد والدين موجب برخوردهاي خشن نسبت به فرزندان مي‌شود و در نتيجه مانع پيدايش علاقه و وابستگي نزديک ميان فرزندان و والدين مي‌شود و حس بلندپروازي کودکان، واپس زده مي‌شود. واکنش اين کودکان ممکن است به صورت خودداري از درس خواندن و کاهش فعاليت باشد.

کودکان در چنين خانواده‌هايي خود را تنها، مطرود و محروم حس مي‌کنند.

6. خانواده تحصيل کرده آرام:

در اين نوع خانواده، والدين که از نظر تحصيلي ممتاز هستند مانع بروز هيجانات عادي کودکان خود مي‌شوند و بيش از اندازه در امور تحصيل به کودکان خود فشار مي‌آورند. واکنش کودکان اين خانواده‌ها به صورت «عقب‌نشيني» و عدم تطابق با مدرسه و جامعه نمودار مي‌شود.

7. خانواده گسسته:

خانواده گسسته عامل بروز بسياري از تظاهرات رواني تلقي شده است. کودکي که يک يا هر دو ولي خود را به دليل مرگ، جدايي يا طلاق از دست مي‌دهد، دچار هيجاني مي‌شود که ممکن است منجر به ايجاد «احساس حقارت» و ناامني در او شود.

اين موضوع به ويژه بر روي کودک دبستاني که به اندازة کافي فهم از مطلب دارد ولي هنوز از لحاظ رواني متکي به اولياء است، تأثير فراواني مي‌گذارد.

معمولاً اين نوع کودکان به مسأله مرگ پدر يا مادر زودتر عادت مي‌کنند تا جدايي و طلاق آنان. زيرا قسمت اعظمي از احساس ايمني او بستگي به اين دارد که پدر و مادرش يکديگر را دوست بدارند.

اما طلاق يا جدايي آنها، اين احساس را از بين مي‌برد و در عوض «حس حقارت» و «خود کم‌بيني» و «اضطراب» جايگزين آن مي‌شود.

اگر خانوادة طبيعي را به عنوان واحد متشکل و يکنواخت و پويا تعريف كنيم، گسيختگي خانوادگي را مي‌توان اين طور تعريف کرد:

شکستن واحد خانوادگي يا تجزيه آن، ناشي از اين که يک يا چند تن، از عهدة انجام تکاليف ناشي از نقش خود، آن طورکه بايد و شايد رواست؛ برنيامده‌اند.